تبلیغات
بوی سیب - رفت و ما رو تنها گذاشت . . .

رفت و ما رو تنها گذاشت . . .

جمعه 19 خرداد 1391  01:39

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

هو



1.خانه قبلی اش درست روبه روی یک مسجد بود، سه سال.
در خانه را که باز می کردی، در پشتی مسجد جلوی چشمت بود.
توی کوچه ای که هر بعد از ظهر دو نوبت پر می شد از آدمهای سیاه پوشی که کسی را از دست داده اند و حالا باید توی این مسجد از کلیه دوستان و اشنایان پذیرایی بکنند.

صدای فاتحه از ساعت دو بعد از ظهر توی گوشش بود تا غروب، لابه لایش صدای مویه زنی مثل یک موسیقی متن،هر از گاهی هم صدای بچه ای از خانواده داغدار که دنبال یکی دیگر گذاشته بود،صدای مردی که تکرار می کرد:«شیطانی نکنید!» دزد گیر ماشین ها، به هم خوردن لیوان ها توی سینی که از همان در پشتی به مجلس زنانه برده می شد و .. .
چراغ گلدسته های سبز که روشن می شد، صدای اذان می پیچید : الله اکبر ....  بعد از اذان ، نوبت صلوات نمازگزاران بود تا بعد از نماز جماعت ،دستی به هم بدهند و لابد «قبول باشد»ی هم و تمام تا فردا،درست راس ساعت دو.

2.خانه ی بعدی اش توی کوچه ی پهن تر بود، بدون مسجد.
توی ماه اول همسایه طبقه آخر ساختمان دست راستی، با بند حوله حمام،خودش را از حفاظ های بالای ساختمان حلق آویز کرد.
اواسط ماه دوم ، نیمه شب با صدای جیغ چند زن از ته کوچه از خواب پرید.مرد خانه، توی خواب رفته بود.
ماه سوم، نوبت ساختمان سمت چپ بود. خیلی سر وصدا نداشت.پیر بود.انتظارش را داشتند.صبح یکی از روز های ماه چهارم، وقتی داشت می رفت سرکار ، آمبولانسی را جلوی خانه رو به رویی دید. شب که برگشت سر در خانه، پارچه سیاه زده بودند:«با کمال تاسف و تاثر ...».
ماه پنجم خبری نشد.ماه ششم هم.ماه هفتم دیگر داشت باورش می شد که انگار مرگ، از نمایش هر روزه اش جلوی چشم هایش دست بر داشته. ماه هشتم و نهم هم به خیر گذشت. مرگ رفته بود.حالا دیگر فقط هر از گاهی یاد آن سه سالی می افتاد که هر روز از ساعت دو بعد از ظهز تا غروب، شریک غم های مردم داغدیده ای بود که مسجد بزرگ توی کوچه اش را برای ختم  عزیزانشان  انتخاب کرده بودند.

3.ماه دهم،ورق برگشت. خانه بالای آرایشگاه مردانه،درست سر کوچه، یک روز گر گرفت:«جوان ناکام...».تا سه روز از طرف های ظهر تا آخر های شب، صدای فاتحه توی کوچه بود و حجله هایی که با چراغ سبز،از پنجره خانه اش دیده  می شد.
هفت جوان ناکام که گذشت،این طرف کوچه داشتند جنازه دختری را تشییع می کردند که می گفتند تازه نامزد کرده بود.
هفته سوم،صدای جیغ و گریه از طبقه سوم ساختمان خودشان، کوچه را پر می کرد.
هفته چهارم،جوان ناکام بعدی،از ته یکی از کوچه بن بست های کوچه،خداحافظی کرد،مرگ برگشته بود.
4. نگذاشت به ماه یازدهم برسد.
طاقت این مرگ های بی خبر را نداشت. ترجیح داد مثل قبل،از ساعت دو بعد از ظهر تا غروب منتظر مرگ باشد.شماره صاحب خانه ی قبلی را گرفت.پسرش گفت:
پدرم عمرش را داده به شما.



***********
انا لله و انا الیه الراجعون
یکی از اقوام نزدیکمون که خیلی الفت خاصی هم بین مان بود بعد از بهبود کامل توی بیمارستان میلاد جان سپرد.
آخه دکتر ها می گفتن حالش خیلی خوب شده ولی ...
براش دعا کنید صداش ،چهرش و مهربانی اش هیچ وقت از جلو چشمام نمی رود.


دلم گرفته از این مردمان لال آباد
خوشا به حال کلاغان قیل وقال اباد


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:جمعه 19 خرداد 1391 | نظرات() 

feet complaints
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:47
I am sure this post has touched all the internet viewers, its really really nice paragraph on building up new web site.
What causes the heels of your feet to burn?
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:48
It is not my first time to pay a quick visit this web site, i am browsing this web page dailly and take pleasant facts from here everyday.
http://arleencozart.blog.fc2.com
پنجشنبه 22 تیر 1396 05:45
This article is actually a fastidious one it helps new web viewers, who are wishing for blogging.
manicure
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:21
Greetings from Idaho! I'm bored to tears at work so I decided to check out your site on my iphone
during lunch break. I love the knowledge you present here and can't
wait to take a look when I get home. I'm surprised at how
fast your blog loaded on my phone .. I'm not even using WIFI,
just 3G .. Anyways, fantastic site!
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 05:58
Pretty great post. I simply stumbled upon your blog and wanted to say that I have truly loved surfing around your blog
posts. In any case I'll be subscribing in your rss feed and I'm hoping you write once more very soon!
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 23:14
If you are going for finest contents like me, just pay a visit this web site all
the time since it gives quality contents, thanks
darkbat
جمعه 26 خرداد 1391 01:16
به دنبال چی می گردی
سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری . . .همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی...گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

سلام ،
امیدوارم خوب و خوش باشی .
وبلاگ بسیار جالبی داری مهربون .
مهربون دوست دارم یه نظر یا یک شعریا یک جمله بگید که منو خوشحال کنی
كدامین پل در كجای جهان شكسته است ، كه هیچ كس به خانه اش نمی رسد

منو از نظر زیباتون محروم نکنید. ....با تشکر

در قید غمم ، خاطر آزاد کجایی ؟

تنگ است دلم ، قوت فریاد کجایی ؟

با آنکه ز ما یاد نکردی

ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی

آدم بزرگ
سه شنبه 23 خرداد 1391 18:49
بابا خوبه طرف هنو زنده است ها!
جون عمه تون این کارا رو نکنید . همینجوریش هم بحد کافی سوژه هستیم بخدا
پاسخ رامین جعفری : سلام
عزیزم دلم یه کم دقت کنی نوشتم این عزیزمون فامیلمون بوده و ایشون امروز 10 مین روز است که فوت کرده اند
در ضمن حامد شوندی هم از دوستان ماست و بده که براش دعا نکینم
ارمیا
شنبه 20 خرداد 1391 16:43
خدا بیامرزه
رضوان
شنبه 20 خرداد 1391 15:15
سلام آقا رامین خدا بیامرزتشون
ایشالا با اباعبدالله محشور شن
میوندار
جمعه 19 خرداد 1391 16:13
سلام كی فوت كرده خدا بیامرزه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر