تبلیغات
بوی سیب - بی حوصله ام . . .

بی حوصله ام . . .

جمعه 23 دی 1390  21:53

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

هو

با سلام

گاهی وقتا نمی دونم چی میگم یا چی می نویسم.کلمات بی معنی به هم چسبیده.

بعضی اوقات هم جمله های معروف فیلم ها رو تکرار می کنم.

نمی دونم شاید هم حرفی برای گفتن ندارم!!!!

توی این چند ماه هم که خدمت نمی رسیدم همین موضوع پیش اومده بود تا می خواستم بنویسم کلمات مقطع و بدون معنی توی ذهنم رژه می رفتند.

الان هم شاید.

گاهی از استعداد در حال هدر رفت بچه های مجموعه ی خودمون نوشتم،گاهی از دل تنگی هام برای امام زمان(عج)(برای اولین بار شدیدا دل تنگش شدم. نمی دونم!؟ احساس می کردم می شناسمش ) و گاهی هم از حاجی بخشی یا شهید احمدی.

***************

یه چیزی داشت خفم می کرد،داشت جوون مرگم می کرد!

همونی که همه آدما بدشون میاد.

همه که حتی پرنده ها هم بدشون میاد.

از یکجا موندن داشتم بالا می یاوردم.

از این که کارهایی رو که فوت آب بودم و روزی هزار بار تکرار می کردم خسته شده بودم.(انگار به تو یه کامپیوتر بدن هر روز بگن هزار بار خاموش روشن کن.)

از این که هیچ کس حرف ها مو نفهمید داغون شدم.

از این که به خودم پنالتی زدم گریه م گرفت!!!

از این که گریه همکار مو به خاطر یه فراموشی ساده دیدم شرمنده شدم.

من،حسن،محمود،شمشیر،نوید و حتی نوراللهی هم، بیشتر از این ها کار بلدیم.

بیشتر از این ها بلدیم حرف بزنیم

بلدیم نوآوری کنیم

بلدیم خدمت کنیم

بلدیم مدیریت کنیم

ولی  یک هزارم این هم برامون ارزش قائل نبودند.

فک کنم اونجا یه کامپیوتر بیشتر به کار میاد تا آدم.

به این بهانه(با این که خیلی به حقوق بی حساب کتابش احتیاج داشتم) زدم بیرون تا نفسی چاق کنم.

*************************

توی بدرقه!!!

آدم ها با پرسیدن یا نپرسیدن یه سوال به دو دسته جدا می شوند.

سوالی که آرزوم بود توی این روزها منم بپرسم.

--- سوال

            کـــــــــــربــــــــــلا مــــــــــــــــــــــیـــــــــــــری؟؟؟؟

اونایی که این سوال رو می پرسیدن مطمئن به این هستن که ارباب دعوت شون کرده و لبیک گفته اند.

اما اونایی که یا دعوت نشدن ویا لبیک نگفتن
می ترسن از همدگر بپرسن

    کـــــــــــــــــــــربلا میــــــــــــــــــــــــــری؟؟؟

اربعین دوست داشتم برم ولی .. . . . .

پ.ن:"راستی با فیلم تا ثریا خیلی نقاط مشترک دارم .

پنهان کاری آدم ها رو بد بخت می کنه بد بخت ، بد بخت"


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 7 مهر 1392 | نظرات() 

Colorado
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 01:02
I want to to thank you for this wonderful read!! I absolutely enjoyed every little bit of it.
I have you saved as a favorite to check out new stuff you post…
niftyrecord421.jimdo.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 18:15
What a data of un-ambiguity and preserveness of precious experience
regarding unpredicted emotions.
How do you get a growth spurt?
یکشنبه 15 مرداد 1396 21:41
Great post. I will be experiencing some of these issues as well..
manicure
جمعه 1 اردیبهشت 1396 14:18
Very energetic blog, I liked that a lot. Will there be a part
2?
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 09:56
Hello! I know this is kinda off topic but I was wondering if you knew where I
could get a captcha plugin for my comment form? I'm using the same blog platform as yours and I'm having trouble finding one?
Thanks a lot!
manicure
یکشنبه 13 فروردین 1396 05:35
Hello there, You've done a great job. I will definitely digg
it and personally suggest to my friends. I'm
sure they'll be benefited from this website.
آدم بزرگ
دوشنبه 24 بهمن 1390 12:26
اعلام برائت میکنم از نوشته هایی که هنوز نیومده پاک میشن و اعلام برائت میکنم از نویسنده هایی که ...
پاسخ رامین جعفری : آقای اعلام برائت
هیچ مطلبی پاک نشده
طرحی که زده بودم یه اشکال کوچیک داشت بر طرف کردم
arian
شنبه 22 بهمن 1390 03:35
داداش منو لینک نمیکنی؟
حب الحسین اجننی
چهارشنبه 5 بهمن 1390 18:28
منو لینکم کن به اسم حب الحسین اجننی
yaabbas133.mihanblog.com
دوست دارم
فرزاد
آدم بزرگ
پنجشنبه 29 دی 1390 21:38
جات خالی کربلا ...
رویایی بود که گذشت...
مخصوصا اون 3 روز پیاده روی رویایی...
مستی کردیم
نمیدونی چه حالی داره بعد از 3 روز پیاده روی لنگون لنگون برسی حرم حضرت عباس...
اونم برا اولین بار...
خلاصه مستی کردیم.
جات خالی
دعا نکردم پولدار شی چون ترسیدم جنبه شو نداشته باشی
اونجا یادت کردم...
کنار حرم امام حسین آبلیمو خوردم...
دعا کردم آدم شی...
آدم بزرگ
پنجشنبه 29 دی 1390 21:34
راستی این رفیقت تو بلاگینا هم خوب گذاشت تو کاسه ما ها . ببینمش چهارتا ... بارش میکنم . گفتیم میریم کربلا خودمون می پریم وبلاگمون یادگاری میمونه . رفتیم خودمون سالم برگشتیم دیدیم وبلاگمون پریده . رفتیم ببینیم چی شده دیدیم آقا قالب وبلاگ مارو از رو سایتش پاک کرده قالب وبلاگمون پریده !!!!!
دهنم مسواک شد تا از یه سرور دیگه قالبو پیدا کردم و سوار کردم...
دیدیش بهش بگو : تــــــــــــــــو پرو مزوا
آدم بزرگ
پنجشنبه 29 دی 1390 21:29
به به رامین جون!
شادمون کردی بابا
البت دو جنبه داشت
هم شادمون کردی ( بخاطر اینکه دیدیم خودت مینویسی و بدک هم نمی نویسی!) و هم به فکر فرو رفتم بخاطر مطلبت...
منم جدیدا حس میکنم حداقل باید یه کاری کنم نویسندگیم قوی شه . الان از روز اولم هیچ تغییری نکردم (البته ناگفته نمونه خودم باید برم سراغش...
چیزی که من از مجموعه فهمیدم اینه که کسی کاری برا پیشرفت کسی دیگه انجام نمیده اگه میخوای پیشرفت کنی باید خودت دست به کار شی . نمونه بارزش هم شیخ حسن کردی . به خیلی جاها رسید که بقیه نرسیدن و بخاطر تلاش خودش بود .
رسول
یکشنبه 25 دی 1390 18:40
سلام رامین جون، نمیدونم بگم ناراحت شدم یا خوشحال، خوشحال از اینکه کسی رو پیدا کردم که حرفامو میفهمه و ناراحت از اینکه تعداد این افراد خیلی کمه... اما در مورد کربلا... ، واقعا اربعین دوست داشتم برم، ولی نشد... اصلا نفهمیدم چی شد... یه دفعه چشمامو باز کردم دیدم هی داره واسم اس ام اس میاد که حلال کن ، ما هم دیگه رفتنی شدیم و از این جور چیزا... ، یه دفعه دنیا رو سرم خراب شد ، چون آدم هایی رو که اصلا احتمالش رو نمیدادم حالا دارم اسمشونو رو صفحه ی گوشیم میبینم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر