تبلیغات
بوی سیب - دلم باران می خواهد . . . آسمان ببار

دلم باران می خواهد . . . آسمان ببار

پنجشنبه 7 مهر 1390  09:23

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،





رســــم پرنــــده شـــــدن ایــــن بـــــود 
هــــــــــر کـــــــــه بســـــیجـــــی تـــر 
پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 7 مهر 1392 | نظرات() 

برچسب ها: آقا ،
How we can increase our height?
دوشنبه 27 شهریور 1396 00:14
Have you ever considered about including a little bit more than just your articles?
I mean, what you say is important and all. However imagine if you added some great photos or videos to give your
posts more, "pop"! Your content is excellent but with images and videos, this website could definitely be one of the best in its niche.
Good blog!
What is the tendon at the back of your ankle?
دوشنبه 30 مرداد 1396 15:09
Very quickly this site will be famous amid all blog
people, due to it's fastidious content
manicure
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 03:54
Unquestionably believe that which you stated. Your favorite justification appeared to be on the net the easiest thing to be aware of.

I say to you, I definitely get annoyed while people consider worries that
they plainly don't know about. You managed
to hit the nail upon the top as well as defined
out the whole thing without having side effect ,
people can take a signal. Will likely be back to get more.
Thanks
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 19:44
Hello, Neat post. There is an issue with your web site in web
explorer, may check this? IE nonetheless is the marketplace leader and
a big component of other folks will leave out your magnificent writing because of this problem.
لاله
یکشنبه 10 مهر 1390 00:37
عکس جالبی بود دستای آقا تو دستش، کف دست آقا مماس صورتش، هم میخواد گریه کنه هم دلش زف میره بس که به آقا نزدیکه دیگه شاید اون لحظه هر حرفی رو هم آماده کرده بود که بگه یادش رفته...
ارمیا
جمعه 8 مهر 1390 17:52
زیبا بود
آدم بزرگ
پنجشنبه 7 مهر 1390 22:54
چنان در خواب های خوش و دود و پول و دنیا و دنیای خودمان غرق شدیم که فراموشمان شد که زمینی که رویش راه می رویم ارث خداست برای عده ای که ...
عده ای که انگار فراموشمان شدند
که انگار مرده اند
که انگار ...

"فرو بریزید ای منورهای رنگارنگ!
گمانم در این تاریکی گم شده‌ام
و بین خطوط دشمن سرگردانم...
آه! پس چرا دیگر اسیرم نمی‌کند
آه! چه کسی یک قطع نخاعی بی‌مصرف را اسیر می‌کند ؟!
و باز آه! چه کسی یک اسیر را اسیر می‌کند ..."

با غم نامه به وسعت غفلت هایم به روزم
مسعود
پنجشنبه 7 مهر 1390 13:47
سلام خیلی زیبا بود احسنت به این سلیقه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر