تبلیغات
بوی سیب

امروز آیینه ما می شوی آقا؟

چهارشنبه 25 بهمن 1391  16:56

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

آقای مهربونم سلام
برای پرواز ملائک آسمان ها را جارو میزنم مبادا در حریمت ذره ای مه دیده شود .برای عاشقانت دعا میکنم شاید روزی برای دیدنت ره سپار کویت شوند.دیشب میان اشکهایم برایت از صداقت چشمانم سرودم از ترنم صدایی که مدام تو را میخواند در دل می گویم آوازم نیز بوی تو را گرفته است.لحظه دیدارت را به یاد خواهم سپرد وقتی از شوق نگاهت چشمانم لبریز اشک است و لبهایم هم آواز مرغانی که تو را صدا می زنند. آقا برای خوبیهایت هفت آسمان هم کم است تمام ستاره ها تو را نجوا میکنند .سحرگاهان از حریمت صدای ربنای ملائک می آید.کبوتران حرم اذن دخولت را می خوانند وصدای نقاره خانه ات, تمام کنند رازهای گفته شده است و شروع نیازی دیگر.حسودی می کنم به دیواره های حریمت که هر صبح گاه زائرانت بر آنها تکیه می زنندو با اشک وآه تورا می خوانند به کبوترانی که روزی خود را از حریمت می گیرند وتا شب به عشق بازی تو مشغولند.مرا بخوان برای لحظه ای کوتاه نه, برای هیمشه مرا بخوان.

************

من امروز اینو دقیقا فهمیدم که هر وقت دلمون می گیره و تنگ میشه

هر وقت داریم نفس نفس می زنیم

هر وقت کم میاریم

هر وقت داغونه داغون میشیم

بدون اینکه اصلا ما چیزی بگیم یا بخواهیم

آقا خودش دعوتمون میکنه.

مشهد نایب الزیاره هستم

 


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:چهارشنبه 25 بهمن 1391 | نظرات() 

هفت شهر عشق را عطار گشت ما اندر خم یک کوچه ایم

یکشنبه 3 دی 1391  14:57

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

این اشـک روضــه حــال مــرا خـوب میکنــد. . .

ردخـور نداشــت نسخــه ی درمـانی شـما . . .

...


لا یُمکِن الفِرار از عشقِ حسین 


************

حرف های این روز هامو محمود کریمی تو این ترک می زنه
خیلی داغونم
اربعین نزدیکه و من هنوز اویزونم


سلام اقا فدای تو 
غصه ی من غم های تو
درد و بلات برای من
دردسرام برای تو


اگر حوصله داشتی صبر کن از خود وبلاگ گوش بده وگرنه از لینک زیر می تونی دانلود کنی

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 3 دی 1391 | نظرات() 

برچسب ها: کربلا ،

بازم شده محرم

شنبه 25 آذر 1391  10:38

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

سلام
یه کلیپ از بچه های رسانه (حسن آقا و علی شجاعی)
خدایی کاره شاخی شده
فکر کنم من حجاب بودم که رسانه نمی تونست کار بده بیرون
ایشالله خدا ما رو ببخشه
یا علی


************



نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: محرم ، سید امیر حسینی ،

مطلب رمز دار : ادامه...

چهارشنبه 22 آذر 1391  13:42

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:چهارشنبه 22 آذر 1391 | نظرات() 

کاری بود که از دستم براومد

دوشنبه 20 آذر 1391  13:56

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

سلام
امسال محرم قرار بود توی مصلی فیلم بگیرم ولی به دلایلی که نمی دونم چی بود به من دوربین ندادن.
منم برای این که از فیض نوکری عقب نمونم (مثل سال 89) و برداشتن باری از دوش بچه های ای تی شروع کردم به عکاسی کردن توی صحن مصلی.
از همه عکس های انتخابی فعلا دوتا یادگاری از سید توی سال های 89 و 91 براتون می ذارم تا بقیه عکس ها هم بعدا به موقع بعد  از ویرایش براتون  بذارم.
************







************

حال این روزها یم یکسره شبیه همان تکه ی پرمعنا و ب یاد ماندنی فیلم طلا و مس است ..

همان لحظه ای ک آقا سید غمگین تر و نا امید تر از همیشه ..

پشت دار قالی نشسته بود و هر رج  ک می زد زیر لب زمزمه می کرد:

الهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک ... اَسئَلُه کَشفَ ضَری و النظُر فی اَمری ...




نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:دوشنبه 20 آذر 1391 | نظرات() 

برچسب ها: محرم 89 ، محرم 91 ، سید امیر حسینی ، جیگرم اقا سید ،

فرد انقلابی

سه شنبه 16 آبان 1391  09:10

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،







نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: پناهیان ، انقلابی ، زندگی انقلابی ،

محرم،شب سوم، اربعین

پنجشنبه 4 آبان 1391  11:54

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،


گفته بودم دعایتان برای من، به یک بارقه‌ی نور، به یک رشته نسیم می‌ماند.

 من عادت کرده‌ام به این‌که همه‌جا این نور، این نسیم با من باشد.

 دلم به بودن‌شان گرم باشد، آرام باشد

 خواستم بگویم منت بگذارید و از من نگیریدشان. نکند فراموشتان بشود یک‌وقت !

من بی‌نور بمانم، بی‌نفحه، بی‌نسیم...



پارسال همین ساعت ها بود که آماده شدیم بریم حرم و بعد باغ امام صادق علیه السلام

امسال خیلی ها جا موندن

آقا جان هر جا هستی کربلا یا عرفات برای ما هم دعا کن


************

یا علی

همین!


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: عرفه ، کربلا ،

ای بی وفا زمونه زمونه

سه شنبه 2 آبان 1391  08:45






یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد



2 روز تا عرفه

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: عرفه ، کربلا ،

صدای سکوتم که بلند میشود مینویسم ...

یکشنبه 30 مهر 1391  11:38






چه کم توقع شده است، این دل پر توقعم!

عکس تو هم رضا کند، این دل هجر دیده را!

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(علیه السلام)


4 روز تا عرفه

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: عرفه ، کربلا ،

احساسم میگه عاشق تر شدم

شنبه 29 مهر 1391  08:32

هو
سلام
این روزها چه روزهای با عظمتی است؛ موسی به طور می‌رود و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به خانه علی (علیه السلام)؛ ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه؛ محمد مصطفی (صلوات الله علیه) با علی (علیه السلام) به غدیر؛ و حسین (علیه السلام) با هستیش به کربلا.


************




یادگار عرفه پارسال.
یادش بخیر بین الحرمین،حرم حضرت عباس، اولین نگاه،زیر قبه،خیمه گاه، تل،باغ امام صادق،آب انار،حمید،مسعود،حسن،محمدعلی،یوسف،آقا محمود،باقری،سینا،عباس،کاظمین،سامرا،نجف،سلیمانیه،سینه زنی و شب آخر تو حرم حضرت عباس کنار سید.

نمی دونم اقا چقدر خبر داری
شب و روزم گریه ،ناله ،زاری
بی سر و سامونم آره سر گردونم
می رسه هر لحظه تا لب جونم
کمکم کن گیرم از زمونه سیرم
بی تو من می میرم
این جور نمی مونه منم خدا دارم
یه عمری
پیشت گیر کارم

************
وقتشه مرغ هواییم کنی
وقتشه کرببلاییم کنی
کربــــــــــــــــــــــــــلا


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:شنبه 29 مهر 1391 | نظرات() 

برچسب ها: کربلا ، عرفه ،

بازم خورشت کرفس داریم!!!!

شنبه 22 مهر 1391  09:09

سلام
در بین طراحان و گرافیست های عزیز جمله ای معروف باب شده که میشود با عینک های متفاوتی به این جمله و افرادی که این جمله را سرلوحه کاریشان می دانند، نگاه کرد.
مشتریان همیشه از این جمله بیزارند و میانه ی خوشی با این جمله ندارند.
مخاطبین فعال، این قشر از گرافیست ها(قشری که این جمله را به کار می برند) را افرادی پر مدعا ، حرفه ای و به قول خودمانی این کاره می دانند.
طراحان ، همکارانی را که این جمله را رعایت نمی کنند را به تندی رد می کنند و لقب غیر حرفه ای را به انها اطلاق می کنند.
این جمله ، همان جمله معروفیست که همه ما هزاران بار از دهان گرافیست های حرفه ای و غیر حرفه ای شنیده ایم.
"من به بابام هم لایه باز نمی دم"


ادامه مطلب

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:شنبه 22 مهر 1391 | نظرات() 

وقتی چشمام رو می بندم

جمعه 17 شهریور 1391  14:49

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

هو
سلام
توی این چند روز خیلی سعی کردم که یه خاطره ، یه سلام وعلیک یا حتی یه نگاه از حسین یادم بیاد ولی نشد که نشد.
خیلی تلاش کردم علت این همه دوست داشتن رو بدونم
ولی نشد که نشد.
چشمام رو بستم چهره اش اومد جلو چشمام 
اونجا بود که فهمیدم حسین خودش اومده تو قلب من.
دوست دارم حسین

**********

سایر اصلی

************

یه کلیپ صوتی خیلی قشنگ هم از حضرت ماه امام خامنه ای براتون آماده کردم 
امیدوارم لذت ببرید.

کلیپ





نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:جمعه 17 شهریور 1391 | نظرات() 

برچسب ها: حسین صحرایی ،

آب زنید راه را . . . .

دوشنبه 13 شهریور 1391  10:51

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

هو 
سلام
 سالگرد عروج حسین صحرایی 
با کمی تاخیر

************




سایز اصلی

************

حسین جان سلام
امروز نمی دانم با چه حالی و با چه رویی با تو سخن می گویم .
در این یک سالی که گذشت آنقدر خراب کردم که دیگر حرفی برای گفتن ندارم جز شرمندگی.
اری،شرمنده ام از طرف خودم ،ارمیا،میوندار،سه نقطه،تریبون،رهروی عشق و ...
فقط همین، شرمنده ام.

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:دوشنبه 13 شهریور 1391 | نظرات() 

برچسب ها: شهید حسین صحرایی ،

داد نزن!!!!!!

یکشنبه 29 مرداد 1391  15:46

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

سلام

گاهی حرف ها رو باید داد نزد که داد بزنیشون.

نفهمیدم چی گفتم.

مثل حوادث اخیر تو فوتبال.

************


در ضمن این کلیپ صوتی از آقا پناهیان رو هم خیلی باهاش حال کردم گفتم برا شما هم بزارم.

دریافت کلیپ صوتی


************
یا علی
دعا کنید
ایشاالله ما هم مستند ساز بمیریم
یا سید مرتضی


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 29 مرداد 1391 | نظرات() 

برچسب ها: سید مرتضی آوینی ، پناهیان ، رسانه ، کار فرهنگی ،

و من و تو چه می‌دانیم كه جانباز قطع نخاع گردنی یعنی چه؟!

شنبه 3 تیر 1391  08:26

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

سلام
واقعا نمی دونم چی بگم!!
فقط می تونم بگم شرمنده ی همه شهدا،جانبازان و خانواده هاشان هستم!!!
نه به خاطر این که آنها چیزی را کم دارند یکی پدر و دیگری سلامتی!!!!
این خود مایه افتخار آنهاست!!!!!
شرمنده ام چون به اندازه کاری که بلدم تو راه آنها نبودم!!!!!!
....... و چقدر دلم سوخت در آن زمان که دانشجویی گفت:پدرم را بده تمام سهمیه برای تو!!!!!!!

این هم گزارش دیدار آقا از جانبازان قطع نخاع گردنی در سال 1390(توی ادامه مطلب بخونید).


ادامه مطلب

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:شنبه 3 تیر 1391 | نظرات() 

برچسب ها: دفاع مقدس ،

شیک بازی های مدیریتی . ..

جمعه 26 خرداد 1391  01:02

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

هو 

سلام
هیچ چیز آدمی را به اندازه "نادیده گرفتن شعور"ش آزرده نمی کند. این نکته ای است که گویا خیلی ها نمی خواهند بدان گردن نهند و ای بسا تصور می کنند خودشان انسان های آگاه، تحصیل کرده و با شعوری هستند که سوار بر ماشین زمان، به گذشته ها رفته و به مردمانی بدوی و جاهل و بی خبر از همه چیز رسیده اند!

این روزها، گران شدن کالا و خدمات، یک پدیده عادی شده است و مردم خسته از گرانی ها، حتی نای پرسش از میزان گرانی ها را نیز ندارند جز اینکه تا آنجا که می توانند صورتحساب ها را پرداخت می کنند و بعد هم به دنبال کاهش یا حذف برخی اقلام از سبد خانواده هستند: از گوشت گرفته تا لبنیات و از سفر تا نو نوار کردن خانه هایشان!

هر چند این گرانی ها آزار دهنده هستند و گاه به معنای واقعی کلمه "خانمان سوز" (اثرات فقر در طلاق و فحشا و سرقت را به یاد بیاورید)، اما آزار دهنده تر از همه این است که یک عده می کوشند آنچه "اظهر من الشمس" است را کتمان کنند و در روز روشن و در حالی که با مخاطب خودشان زیر اشعه تابان خورشید نشسته اند، بگویند: "به به ! چه شب زیبایی !" و بعد هم در حالی که دستانشان را بر روی پیشانی سایه بان کرده اند تا خورشید چشمانشان را نزند، شروع به استدلال می کنند که الان شب است.

با مروری بر ادبیات و رفتارهای برخی مسوولان و نهادهای مسوول در قبال گرانی ها، شاهد آنیم که نه تنها هیچ کدام مسوولیت گرانی ها را بر عهده نمی گیرند، بلکه به لطایف الحیل، سعی در انکار و کتمان و فرافکنی دارند:

1. انکار و پاک کردن صورت مساله

برخی مسوولان، اساساً دست به تکذیب شان خوب است. وقتی رئیس جمهور در اوج تورم و در حالی که کمر مردم زیر بار گرانی های شکسته، با خونسردی می گوید تورم تنها 6 درصد است و یا زمانی که گرانی ها را منکر می شود و آن جمله تاریخی "سر کوچه ما ارزان است" را بیان می کند یا هنگامی که وزیر راه و شهرسازی، می گوید که مسکن گران نشده، آیا به جز انکار واقعیت ها و پاک کردن صورت مساله، نام دیگری بر این رفتارها می توان نهاد؟ اگر نام دیگری می شود نهاد آن نام دیگر "نمک بر زخم پاشیدن" است.
2. کوبیدن قیمت سایر کشورها بر سر مردم

این هم روشی است که برخی مسوولان بدان علاقه وافری دارند. خدا نیاورد روزی که فلان مسوول خبردار شود در فلان کشور قیمت مثلاً بنزین یا تعرفه مکالمات تلفنی از ایران بیشتر است! از فردایش این موضوع را همانند چماق بر سر مردم خودمان می کوبد که "نگاه کنید در فلان آباد قیمت ها دو برابر اینجاست!" و البته نمی گوید که در آنجا، اگر مثلاً بنزین دو برابر است، قیمت خودرو یک سوم اینجاست و جاده ها و خیابان هایش استاندارد هستند و ملت برای پیدا کردن یک جای پارک در معابر پایتخت، جان به سر نمی شوند!

3. کم فروشی با قیمت سابق

این طرح خلاقانه(!) مخصوصاً در ابتدای اجرای هدفمندی یارانه ها مورد توجه قرار گرفت و برای این که به خلق الله بقبولانند که هدفمندی باعث گرانی نمی شود، از حجم محصولات کاستند و مثلاً شیر 900 گرمی را در همان بسته های شیر یک کیلویی و با قیمت سابق به مردم فروختند یا از تعداد برگ های دستمال کاغذی کاستند و ... و در این میان، مسوولان هم با لبخندی رضایت آمیز ندا در دادند که دیدید با طرح هدفمندی گرانی پیش نیامد و پیش بینی های منتقدان غلط بود؟ (البته بماند که بعداً قیمت ها چنان بالا رفت که با کاستن 100 گرم شیر و کم کردن 10 برگ دستمال هم نمی شد شوی ارزانی را ادامه داد!)

4. تغییر تعریف

این هم برای خودش حکایتی دارد و از ابتکاراتی است که ای بسا تنها به مخیله مسوولان ایرانی خطور می کند. نمونه اش همین مخابرات خودمان است که قیمت مکالمات را اصلاً تغییر نداده و هر پالس را همچنان 44.7 ریال محاسبه می کند. فقط یک تغییر کوچک (!) در تعریف پالس داده اند:
تا پیش از این هر پالس تماس از تلفن ثابت به ثابت از ساعت 6صبح تا یك ظهر 134 ثانیه، از ساعت یك ظهر تا 21 شب میزان 159 ثانیه و از ساعت 21 تا 6 صبح میزان 193 ثانیه بود اما برای اینکه قیمت هر پالس تلفن افزایش نیابد، تعریف پالس را تغییر داده اند و از این به بعد به هر 120 ثانیه یک پالس می گویند و البته تأکید مؤکد می کنند که قیمت همان 44.7 ریال است!

تغییر تعریف البته در این مملکت، مسبوق به سابقه است: تغییر تعریف تورم، بیکاری و به کار بردن ادبیاتی نظیر "تعدیل نیرو" برای اخراج های گسترده و "تعدیل قیمت ها" برای گران کردن و ... !

5. ارزان شد!

جنس، هزار تومان می رود رویش، آقایان و رسانه هایشان سکوت می کنند و وقتی از آن هزار تومان افزایش یافته، 20 تومانش کم می شود مصاحبه می کنند و کلاس می گذارند که بازار را کنترل کردیم و قیمت ها را پایین آوریم! مراجعه ای به آرشیو سخنان مسوولان بانک مرکزی در باب مدیریت شان بر بازار سکه و ارز مشتی از این خروار را عیان می کند.

6. فرافکنی ؛ شاه کلیدی که به همه درها می خورد!

وقتی هم که آش آنقدر شور می شود که با انکار و تغییر تعریف و کم فروشی و ... کاری از پیش نمی رود، نوبت به "شاه کلید" می رسد: فرافکنی!
در همین بحران اخیر ارز که ظرف چند روز، یک سوم از ارزش پول ملی کاهش یافت و همه عالم و آدم متحیر از افزایش قیمت ها شدند، آقایان ترجیح دادند به جای مسولیت پذیری، همه چیز را به گردن پیامک هایی بیندازند که قیمت های موجود را اعلام می کردند! و یا در سایر گرانی ها مانند قیمت مسکن، از دست هایی سخن بگویند که در کار دولت ایجاد اختلال می کنند و نام هایشان هم در جیب رئیس جمهور است!





************


گیلاس رویایی در ذهن کودکان نیازمند

ماه ها گذشت، افزایش قیمت شیر، گوشت، مرغ، میوه و ... نیز مزید بر علت شد اما باز هم مردم چون شرایط حساس کشور و موضوع تحریمها را به خوبی درک می کردند،‌ لب به گلایه نگشودند و تنها در پی افزایش نظارتها از سوی مسئولان برای کنترل قیمتها شدند، قیمتها کنترل نشد و گیلاس هفت هزار و ۴۰۰ تومانی به رویایی برای کودکان فقیر تبدیل شد.

نیازمندان از خوردن بسیاری از اقلام چشم پوشاندند، میوه های بهاری را تجملی دانسته و صرف نظر کردند، گوشت را به بهانه داشتن تب کنگو از سفره های بچه هایشان حذف کردند و از خوردن پروتین حیوانی صرف نظر کردند و .... از کنار خیلی محصولات خوراکی گذشتند و به نان و پنیر و سبزی دل خوش کردند.

اما دیروز خبری شنیدند که نان را نیز از سر سفره خیلی هایشان حذف می کرد، لواش ۱۶۰ تومانی، سنگک ۶۰۰ تومانی، بربری ۵۰۰ تومانی، تافتون ۳۰۰ تومانی دلهره و استرسی در نگاه زنانی انداخته بود که در صف نانوایی به امید خرید چند قطعه نان برای فرزندان یتیم خود می خواستند بخرند.

پیرزنی در صف نانوایی می گفت سنگک دانه ای ۶۰۰ تومان باید از سبد کالای من و همسرم حذف شود چون همسرم از کار افتاده و توانایی کار کردن ندارد و حقوق بازنشستگی هم نداریم و با کمک کمیته امداد زندگی می کنیم و قدرت مالی ما بسیار کم است.

بالاخره نان گران شد، امید است به بهانه افزایش قیمت نان سایر کالاها و مواد خوراکی افزایش قیمت نداشته باشد که آنوقت کنترل و نظارت بازار بسیار سخت و سخت تر خواهد شد.


***********

بعد از تحریر :
آقایان و خانم های مسوول! از گرانی های روزمره تان سپاسگزاریم! همین ما را بس است، در ضمن هیچ مسوولیتی هم متوجه شما پاکدستان نیست (!) ولی شعورمان را نادیده نگیرید و بر زخم گرانی ها، نمک اهانت نپاشید.



نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: گرانی ها ،

رفت و ما رو تنها گذاشت . . .

جمعه 19 خرداد 1391  01:39

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

هو



1.خانه قبلی اش درست روبه روی یک مسجد بود، سه سال.
در خانه را که باز می کردی، در پشتی مسجد جلوی چشمت بود.
توی کوچه ای که هر بعد از ظهر دو نوبت پر می شد از آدمهای سیاه پوشی که کسی را از دست داده اند و حالا باید توی این مسجد از کلیه دوستان و اشنایان پذیرایی بکنند.

صدای فاتحه از ساعت دو بعد از ظهر توی گوشش بود تا غروب، لابه لایش صدای مویه زنی مثل یک موسیقی متن،هر از گاهی هم صدای بچه ای از خانواده داغدار که دنبال یکی دیگر گذاشته بود،صدای مردی که تکرار می کرد:«شیطانی نکنید!» دزد گیر ماشین ها، به هم خوردن لیوان ها توی سینی که از همان در پشتی به مجلس زنانه برده می شد و .. .
چراغ گلدسته های سبز که روشن می شد، صدای اذان می پیچید : الله اکبر ....  بعد از اذان ، نوبت صلوات نمازگزاران بود تا بعد از نماز جماعت ،دستی به هم بدهند و لابد «قبول باشد»ی هم و تمام تا فردا،درست راس ساعت دو.

2.خانه ی بعدی اش توی کوچه ی پهن تر بود، بدون مسجد.
توی ماه اول همسایه طبقه آخر ساختمان دست راستی، با بند حوله حمام،خودش را از حفاظ های بالای ساختمان حلق آویز کرد.
اواسط ماه دوم ، نیمه شب با صدای جیغ چند زن از ته کوچه از خواب پرید.مرد خانه، توی خواب رفته بود.
ماه سوم، نوبت ساختمان سمت چپ بود. خیلی سر وصدا نداشت.پیر بود.انتظارش را داشتند.صبح یکی از روز های ماه چهارم، وقتی داشت می رفت سرکار ، آمبولانسی را جلوی خانه رو به رویی دید. شب که برگشت سر در خانه، پارچه سیاه زده بودند:«با کمال تاسف و تاثر ...».
ماه پنجم خبری نشد.ماه ششم هم.ماه هفتم دیگر داشت باورش می شد که انگار مرگ، از نمایش هر روزه اش جلوی چشم هایش دست بر داشته. ماه هشتم و نهم هم به خیر گذشت. مرگ رفته بود.حالا دیگر فقط هر از گاهی یاد آن سه سالی می افتاد که هر روز از ساعت دو بعد از ظهز تا غروب، شریک غم های مردم داغدیده ای بود که مسجد بزرگ توی کوچه اش را برای ختم  عزیزانشان  انتخاب کرده بودند.

3.ماه دهم،ورق برگشت. خانه بالای آرایشگاه مردانه،درست سر کوچه، یک روز گر گرفت:«جوان ناکام...».تا سه روز از طرف های ظهر تا آخر های شب، صدای فاتحه توی کوچه بود و حجله هایی که با چراغ سبز،از پنجره خانه اش دیده  می شد.
هفت جوان ناکام که گذشت،این طرف کوچه داشتند جنازه دختری را تشییع می کردند که می گفتند تازه نامزد کرده بود.
هفته سوم،صدای جیغ و گریه از طبقه سوم ساختمان خودشان، کوچه را پر می کرد.
هفته چهارم،جوان ناکام بعدی،از ته یکی از کوچه بن بست های کوچه،خداحافظی کرد،مرگ برگشته بود.
4. نگذاشت به ماه یازدهم برسد.
طاقت این مرگ های بی خبر را نداشت. ترجیح داد مثل قبل،از ساعت دو بعد از ظهر تا غروب منتظر مرگ باشد.شماره صاحب خانه ی قبلی را گرفت.پسرش گفت:
پدرم عمرش را داده به شما.



***********
انا لله و انا الیه الراجعون
یکی از اقوام نزدیکمون که خیلی الفت خاصی هم بین مان بود بعد از بهبود کامل توی بیمارستان میلاد جان سپرد.
آخه دکتر ها می گفتن حالش خیلی خوب شده ولی ...
براش دعا کنید صداش ،چهرش و مهربانی اش هیچ وقت از جلو چشمام نمی رود.


دلم گرفته از این مردمان لال آباد
خوشا به حال کلاغان قیل وقال اباد


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:جمعه 19 خرداد 1391 | نظرات() 

من مدیون دستهای پر عاطفه ات هستم

دوشنبه 25 اردیبهشت 1391  12:54

هو
سلام

هیچ حرفی نیست برای گفتن
به جز این که مادرم برای همیشه مدیونت هستم خواهم بود



************
ایشالله ازم راضی باشی
چون خیلی چیزام گیره رضایت مادره

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: روز مادر ،

تا ابد هستی می مانی خواهی بود

جمعه 15 اردیبهشت 1391  15:01

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

سلام
مثل همیشه دیرتر ، اما با محبت زیاد و فراوان.
روز پدر ،روز مادر ، روز معلم و همه روز های دنیا را به شما که مانند پدری مهربان بذر محبت کاشتی تا مهربانی درو کنی و مثل مادری پر عاطفه شیر اشک به کودکانت چشاندی تا زلال باشند و معلمی پر تلاش که آموختی عشق را، گنبد طلا را،گوهرشاد را
 تبریک می گویم.



************
حسن آقا کردمیهن
گرچه بخشودنی نیست اما
ببخـــش به کــــم بودنـــمان
شاگرد خوبی نبودیم همین!


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:جمعه 15 اردیبهشت 1391 | برداشت() 

برچسب ها: حسن اقا کردمیهن ،

برای چشمان سرخ حسین(ع)

دوشنبه 28 فروردین 1391  01:12

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

سلام
بازم بی ادبی منو ببخشید

************

ببینید
************

بهار علی خزان شده ای

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:دوشنبه 28 فروردین 1391 | نظرات() 

برچسب ها: فاطمیه ،

آی مردم شهر! کمی آن طرف تر خانواده ای داغدار است

پنجشنبه 24 فروردین 1391  01:03

سلام
من قبل هر چیزی باید بگم جسارت منو  در محضر وبلاگ هایی چون سه نقطه،رضوان،سقا گراف،جوجه گراف و همچنین اساتیدم  آقایان مهدی قنبرپور (که خیلی در این طرح منو یاری کردند) و همچنین آقا سعید اسدی بخشوده وبه دل نگیرید.
انشاالله
************



ببینید




************
فقط تو قیامت ما رو یادت نره 
مادر جان

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:پنجشنبه 24 فروردین 1391 | نظرات() 

برچسب ها: فاطمیه ،

چین و چروک

یکشنبه 20 فروردین 1391  17:02

نوع مطلب :کم حجم و مقوی ،

سلام 
همین!

************

1)بهترین راه و روش برای جلوگیری از زور گیری چیست؟
الف)جمع  آوری کوچه های بن بست
ب)تخصیص فضاهای مشخص و مناسب برای زورگیران
ج)حذف کامل یارانه خرید اسلحه
د) قطع حیاتی ترین عضو زورگیر!


2)کدام اقدام در کاهش تاثیرات مخرب پدیده اینترنت موثر است؟
الف)تحریم نفتی یاهو و گوگل و فیس بوک و ...
ب) مبارزه با خرید و فروش کامپیوتر
ج) کندن کلیدهای مورددار کیبورد
د) دادن تسهیلات به فروشندگان فیلتر شکن(حالا اگر داری یه دونه به ما بده!  چیه مگه؟ می خوام ببینم این جنیفر چند کلاس سواد داره؟ همین!)


3)چگونه می توان بر معضل زنان خیابانی غلبه کرد؟
الف)بستن خیابان ها
ب) کندن خیابان ها
ج) قطع سهمیه بنزین مردان متاهل
د) به چشم خواهری نگاه کنیم!(نیمه پر)


4)برای جلوگیری از فساد در مدارس و دانشگاه ها چه باید کرد؟
الف) افزایش و هدفمند کردن جزوه
ب)جمع آوری میز و صندلی و هر چیز شبیه قلیان و تنبک است
ج)حذف درس تنظیم خانواده
 د)از یه بعد دیگه نگاه کنیم! برای ارتقا روابط اجتماعی (نیمه پر)




************
منتظر باشید

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 20 فروردین 1391 | نظرات() 

هفت سین به سبک مجموعه

شنبه 12 فروردین 1391  01:23

نوع مطلب :سری سحر آمیز ،

هو

سلام
شاید اگر یک روز به سبک مجموعه هفت سین بچینیم 
این بسته یک پیشنهاد خوبی باشه.
پس ببینیم وبشنویم:

هفت سین
1) سخنران
2) سید
3) سینه زنی
4) سبک مداحی
5)سوژه
6)سیم مفتول
7) سه نقطه


************
در پست بعدی در مورد کمدی نوشتاری جدیدی 
که نمونه آن را در بالا خواندید
 بیشتر توضیح می دهم.




نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 7 مهر 1392 | نظرات() 

برچسب ها: هفت سین ،

ندانسته ...

جمعه 4 فروردین 1391  16:51

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

سلام

سال نو مبارک
.....

سایز اصلی

****************
اصلا حوصله ندارم
شاید  دیگه ...


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 7 مهر 1392 | نظرات() 

جشنواره فیلم فجر 1390 - اپیزود دوم

جمعه 5 اسفند 1390  13:38

نوع مطلب :سری سحر آمیز ،

هو
سلام
بی مقدمه.

1.ازدواج به سبک موسسه: آقا مجید باباخانی

2.اخم،ابهت،رحم : مهدی قنبرپور

3.آقا و خانم میم : مقداد راوند

4. ناصر شاعر می شود: ناصر دودانگه

5. کمد مهمات: ابراهیم رمضان سرشت

6. خواب دیدم شاعر شدم : محمد شمشیر گرزاده

7. اسکارفیس 4 : نوید جلالی

8. مغازه ی پدری: سعید اقا حاجی مقصودی

9. ب 88: علی اقا اصانلو

10. دیشب بابات رو دیدم حسین : حسین اقا احمدی

11. عملیات غیر ممکن در پاکستان : آقا مهدی ورمقانی

12. آژانس خاطره ایی: مهدی خوبان فرد

13. بالای حوزه ، پایین حوزه: سعید آقا اسدی کرم

14.مهدی قنبرپور(اسم فیلم همینه تعجب نداره که!!!) : آقا محمد شعبانپور

15.دونه ایرونی (عاشقانه ای دیگر در جشنواره): آقا سید میثم مومنی

16. طلیعه بدون توقف : آقا محمد تنها

17. حجامت در 8:20 : حبیب لطفی



************
راستی داشت فراموشم می شد که مستند هایی چون "من بی ادب نیستم "،"شام موسسه ای"،"ش.ن"،"غلامرضا لالایی" در بخش انتخاب فیلم های جشنواره حذف شدند.
در ضمن امیدوار بودم ،چه کسانی که فیلم در جشنواره دارند و چه کسانی که فیلم ها رو در جشنواره می بینند(البته منهای همه بزرگترهایی که قطعا این نکته شامل حال اونها نمی شود) ظرفیت برگزاری این چنین کمدی های نوشتاری رو داشته باشند تا راه برای ادامه این مسیر باز باشد.
چرا که کم ظرفیتی اندکی از دوستان و الصاق القابی دیگر و تحریف این جشنواره باعث دلخوری صاحبان اثر و همچنین دست اندر کاران این جشنواره خواهد شد.
با تشکر از همکاری صادقانه شما.
همچنین فیلم های خود را با نام حقیقی خود در بخش نظرات اعلام کنید. بدیهی است فیلم هایی با اسامی جعلی و یا توهین آمیز از چرخه جشنواره حذف می گردند.
یا علی

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 7 مهر 1392 | نظرات() 

برچسب ها: جشنواره فیلم فجر 90 - اپیزود دوم ،

دعامون کن . . .

سه شنبه 2 اسفند 1390  00:47

نوع مطلب :سری سحر آمیز ،




************

عباس تو به من کلک زدی ...
منو فرستادی خونه خــــــــــــــدا ...
خودت رفتی پیش خدا ......




نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 7 مهر 1392 | نظرات() 

برچسب ها: عباس بابایی ،

جشنواره فیلم فجر 1390

سه شنبه 2 اسفند 1390  00:20

نوع مطلب :سری سحر آمیز ،

هو
سلام
جشنواره فیلم فجر از نگاه مجموعه.
هر فیلمی ابتدا نام فیلم و سپس نام کارگردان آن نوشته شده است.

1/ دونه ها عاشق می شوند:حمید رنجکش

2/ یخچال رئیس موسسه: حمید آقا بهرامی

3/ در انتظار بودجه: محمود آقا محترمی

4/ گشت حراست: احمد آقا غلامحسینی

5/نارنجی پوشیده؟:رامین جعفری

6/بزن بریم بهشت:حسن اقا کردمیهن

7/ محرمانه نیا تهران: آقا سید امیر حسینی

8/بابام کجاست؟: حمید اسفندیاری

9/ وانت سحرآمیز: میثم عباسقلی

10/ خوش گوشت های روی کاج: حمید جمالی

11/تنها در موسسه: نوراللهی

12/ گزارش یک دیدار(گزارشی مستند گونه از دیدار با مقام معظم رهبری): محمد سبزی

13/قلاده آفتابه لگن: حسین توپا

14/کربلا میرم به هر قیمتی: امید احمدوند

15/ بالاخره به موقع میام: حسن اقا اسماعیلی

16/تیکه تیکه: محمود صدری

17/کودک متوهم: رضا فلافل

18/ مجنون اکبر(عاشقانه ی جشنواره): حسن اقا فاضل پیشه

19/ چند می گیری سینه بزنی: مسعود جعفری

20/ نان عشق کباب کوبیده: محمد میزانی





این لیست در حال تکمیل شدن است.
تاریخ به روزرسانی:2/12/1390

نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 7 مهر 1392 | نظرات() 

برچسب ها: جشنواره فیلم فجر 1390 ،

مگر ما مرده ایم . . .

دوشنبه 24 بهمن 1390  12:38

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

هو

 سلام

هنوز این سنگر خالی نشده است.

**************
راهپیمایی لبیک یا امیر

روی عکس کلیک کنید


*************
پ . ن: واقعا نمی دونم کجا باید از این مجموعه انتقاد کنیم.


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 7 مهر 1392 | نظرات() 

امان از ریزش های آخر الزمان

چهارشنبه 28 دی 1390  00:22

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

بدون هیچ توضیحی این دستنوشته شهید محمد عبدی رو بخونین، خودش گویای خیلی حرفهاست….
ای شهدا برخیزید گویی اینجا همه چیز تمام شده است. و انگار نسل جهاد دیده دیروز به خط پایان رسیده است. اگر سراغمان نیایید و کلامی و حرفی به زبان نیاورید ما هم کم کم باورمان می¬شود که همه چیز تمام شده است. باورمان می¬شود که دیگر رد پایی از شما پیش رویمان نیست باورمان می¬شود که ما هم دیگر باید با مد، پرستیژ و آنکارد محاسن و تیپ اداری و خلاصه همه چیزمان مثل آدم شود. اگر شما حرفی نزنید باورمان خواهد شد که امام جلوی چشممان جرعه جرعه جام زهر را نوشید و همگی گفتیم، الحمدالله جنگ خانمانسوز تمام شد. ای شهدا که جوانمردی در ذائقه شما بود، لحظاتی از خلوت بهشت فارغ شوید زخم ترکش¬ها را فراموش کنید و از ما دلجویی نمایید. بعد از شما لباس خاکیمان را از تن در آوردند. اجازه نداریم مثل آنروزها بگوییم التماس دعا، به ما آموختند که چگونه بخوانیم و بنویسیم؟!…… ای شهدا آنچه دنیای بی شما و بی امام را قابل تحمل نموده وجود خامنه¬ای عزیز است. ای خوش انصافها اینجا دیگر بلدوزرهای جهادگران بی سنگر که خاکریزهای صداقت و درستی را بنا می کردند خاموش شده است اینجا فانوسها خاموش شده است. اینجا خیانت به رفیق قاموس فرصت طلبان و رسیدن به جاه و مقام به بهای خاموشی عزت نفس است. ای شهدا اینجا دیگر از عروج خبری نیست و همه از برای فنا شدن دست و پا می¬زنند. دستهای ناپاک بهم گره خورده تا بر نسل جوان امروزی روح بی اعتقادی و دنیا زدگی را جریان دهد.

دنیای غرب بر دلها مثل هوس می¬کوبد و در این روزگار مردم پر فتنه¬ای نیز هستند که با زبان دین مراد دنیا و مسند و بقا بر قدرت خویش را می¬طلبند و از تکه تکه شدن پیکرها نردبان صعود می¬سازند. اگر در برابر مظالمشان کلام حقی بگویی در مسلخ گاه هوا و هوسشان قربانی می شوی و خلاصه اینجا بازار هزار رنگ بی¬مهره¬هاست. اینجا ساکنینش به جرم بی وفایی محکومند. آری شهدا برای همین است که دلمان تنگ شماست از قول ما به امام بگویید که قرار ما این نبود. دیگر از شما گفتن، از چند شب خاطره فراتر نمی رود. بسیجی بودن به همان چند قطره چکانی فلج اطفال خلاصه می شود. گریه و حسرت در فراغ شما به جهالت و هواس پرتی یاد می¬شود. ای شهدا به داد ما برسید.

اینجا ماندن سخت است در قنوتمان دلتنگی شماست و در سجده هایمان بی¬تابی فراغتان و در رکوع هایمان خمیدگی دوری از شهادت است. ای شهدا سکوت غربتمان دردناکترین دردی است که تاب تحمل را از وجودمان زدوده است ما هرگز به چنین صلح سبزی فکر نمی¬کردیم و تنها میدانهای سرخ اندیشه¬مان بود و اینک در قبیله، رد از همه کس، ما بازمانده ترینیم، به بی شهادتی، ریاضت تدریجی مرگ را منتظریم و در تب و تاب وصل به شما لحظه شماریم و اگر این نباشیم باید آنقدر بی¬تفاوت شویم که همه چیزمان را یک شبه فراموش کنیم تا ما هم به نوایی برسیم و از راهکارهای تملق و چاپلوسی با فراموش تفکر امام، خادمین در گاه مصلحت اندیشان شویم.

ای شهدا ما در روزگار فقر محبت نگاهمان لبریز از یاد و التماس به شماست. اگر خوب گوش کنید خواهید دانست که دل شکسته ما بهترین آوازی است که در فراغتان شب و روز می¬نوازد. بعد از شما تحمل خیلی چیزها سخت است به بهانه صبرمان، به سکوت مرگ آوری دعوت می-کنند. کامیابی های دنیا مقدمه فراموشی ذکر خداست و خاتمه¬اش با لبخند شیطان مانوس است. ای شهدا ما برای شما صبر می¬کنیم و لو با فنا و فراموشی جان. ای شهدایی که در وقت خلوت و جلوت انس یافته¬اند بر دلهای پر رنج ما برآورید. خداحافظ ای شهدا ای گلبرگهای خونین شلمچه، ای لبهای سوخته فکه، ای گلوهای تشنه، ای تشنه¬های فرات شهادت، خداحافظ، شما رفتید و ما ماندیم و راه ناتمام……



////////////////////////////////////////

امان از آخرالزمون!!!!

آقا جان تا آخرین لحظه ما رو از این هیئت ها و عزاداری ها جدا نکن!!!!

آقا دعایم کن .....

محتاجم......

یا علی


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 7 مهر 1392 | نظرات() 

بی حوصله ام . . .

جمعه 23 دی 1390  21:53

نوع مطلب :خودم می توانم(دست نوشته های من) ،

هو

با سلام

گاهی وقتا نمی دونم چی میگم یا چی می نویسم.کلمات بی معنی به هم چسبیده.

بعضی اوقات هم جمله های معروف فیلم ها رو تکرار می کنم.

نمی دونم شاید هم حرفی برای گفتن ندارم!!!!

توی این چند ماه هم که خدمت نمی رسیدم همین موضوع پیش اومده بود تا می خواستم بنویسم کلمات مقطع و بدون معنی توی ذهنم رژه می رفتند.

الان هم شاید.

گاهی از استعداد در حال هدر رفت بچه های مجموعه ی خودمون نوشتم،گاهی از دل تنگی هام برای امام زمان(عج)(برای اولین بار شدیدا دل تنگش شدم. نمی دونم!؟ احساس می کردم می شناسمش ) و گاهی هم از حاجی بخشی یا شهید احمدی.

***************

یه چیزی داشت خفم می کرد،داشت جوون مرگم می کرد!

همونی که همه آدما بدشون میاد.

همه که حتی پرنده ها هم بدشون میاد.

از یکجا موندن داشتم بالا می یاوردم.

از این که کارهایی رو که فوت آب بودم و روزی هزار بار تکرار می کردم خسته شده بودم.(انگار به تو یه کامپیوتر بدن هر روز بگن هزار بار خاموش روشن کن.)

از این که هیچ کس حرف ها مو نفهمید داغون شدم.

از این که به خودم پنالتی زدم گریه م گرفت!!!

از این که گریه همکار مو به خاطر یه فراموشی ساده دیدم شرمنده شدم.

من،حسن،محمود،شمشیر،نوید و حتی نوراللهی هم، بیشتر از این ها کار بلدیم.

بیشتر از این ها بلدیم حرف بزنیم

بلدیم نوآوری کنیم

بلدیم خدمت کنیم

بلدیم مدیریت کنیم

ولی  یک هزارم این هم برامون ارزش قائل نبودند.

فک کنم اونجا یه کامپیوتر بیشتر به کار میاد تا آدم.

به این بهانه(با این که خیلی به حقوق بی حساب کتابش احتیاج داشتم) زدم بیرون تا نفسی چاق کنم.

*************************

توی بدرقه!!!

آدم ها با پرسیدن یا نپرسیدن یه سوال به دو دسته جدا می شوند.

سوالی که آرزوم بود توی این روزها منم بپرسم.

--- سوال

            کـــــــــــربــــــــــلا مــــــــــــــــــــــیـــــــــــــری؟؟؟؟

اونایی که این سوال رو می پرسیدن مطمئن به این هستن که ارباب دعوت شون کرده و لبیک گفته اند.

اما اونایی که یا دعوت نشدن ویا لبیک نگفتن
می ترسن از همدگر بپرسن

    کـــــــــــــــــــــربلا میــــــــــــــــــــــــــری؟؟؟

اربعین دوست داشتم برم ولی .. . . . .

پ.ن:"راستی با فیلم تا ثریا خیلی نقاط مشترک دارم .

پنهان کاری آدم ها رو بد بخت می کنه بد بخت ، بد بخت"


نوشته شده توسط: رامین جعفری | آخرین ویرایش:یکشنبه 7 مهر 1392 | نظرات() 

  • تعداد کل صفحات:2  
  • 1  
  • 2